بعد ازاینکه مطمئن شدیم عراقیها رفتند ودرهم بسته شد،بچه ها بکی یکی در حالیکه هرکدام جایی از بدن خود را گرفته بودند ومالش میدادند زیر لب چیزهایی می گفتند که بجز خودشان شاید کسی متوجه گفته های آنها نمی شدند.
تنهاکسی که اصلا کتک نزدندش پیر مرد آسایشگاه آقای الهی بود. اوزیر لب ضمن غرولند کردن باخود می گفت :« بشتون گفتم دست ازاین کارهابردارید.»
کسی از کسی درخصوص آینده ی کارسئوال نمی کرد ،زیرا می دانست
برچسب: اعتصاب,
نویسنده: نوید موسوی
تاريخ: شنبه
1 مهر
1396 ساعت: 14:50